تبليغاتX

explorer blog

از این گریه چه میدونی؟نه دردمی نه درمونی
دوباره رفتیو موندم با یه قاب عکس خالی
خودتو مثل همیشه باز بزن به بی خیالی
من تو فکر با تو موندن تو همش به فکر رفتن
بی تو تعریفی نداره روزای تنهایی من
حتی ساعت رو دیوار داره خوابتو می بینه
تو که نیستی حال و روز منو این خونه همینه
کوچه ی خاطره ها رو پرسه میزنم دوباره
پسر شب و صدا کن دختر ماه و ستاره
پا گذاشتی روی قلبم رو تموم آرزوهام
اما با این همه غصه من هنوزم تو رو میخوام
هنوزم وقتی که عطرت توی این خونه می پیچه
باورم میشه که بی تو تموم زندگی هیچه
خواستن تو یه دلیل برای نفس کشیدن
دست رو دست نذار عزیزم بیا تا تنهایی من
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:46 |

گفتمش عشقت به دل افسون شده ... دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده ... عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ... طعم بوسه از سرم برو عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود ... بهره كس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود ... همچون عشق من هیچ گل زیبا نبود

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 16:49 |
باورم نميشه دستات
توي دست من نباشن
رو در و ديوار خونه
گرد تنهايي بپاشه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه

باورم نميشه چشمات
بره مال ديگرون شه
با غريبه اشناشه
با غريبه مهربون شه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نمي شه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه
+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 16:0 |
منو تهدید میکنی
که یه روز از پیشم میری
تا من میام حرف بزنم
اخماتو تو هم میکنی
منو تهدید میکنی
تو منو دوستم نداشتی
حتی قد نوک انگشت
اگه من یه روز نباشم
کی از عشقت میمیره
یه روزی میرم
اون روزه که گریه ت میگیره
گریه ت میگیره
برو با خیال راحت
اینجا قلبی نشکسته
دیگه برنگرد که اینجا
کسی منتظر نشسته
منتظر نشسته
تو منو دوستم نداشتی
حتی قد نوک انگشت
+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 15:56 |
روبرو شب و سیاهی
بی کسی پشت سرم

نمی تونم که بمونم
باید از تو بگذرم

دارم از نفس میفتم
تو هجوم سایه ها

کاشکی بشکنه دوباره
بغض این گلایه ها

اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه
گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه
+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:38 |
سیاه چشمون چرا
تو نگات دیگه اون همه وفا نیست
سیاه چشمون بگو
نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
پریشونت شدم
میدونی واست همه چیمو باختم
واسه دوست داشتنت
طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست
تو این غربتی که هستم
دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
تو این غربتی که هستم
دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی
قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی
هنوز یار تو هستم حالیتم نیست
به هیچکی دل نبستم حالیتم نیست
سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی
بشی مهمون احوالمو بپرسی
نگفتی نکنه خونش خرابه
ندیدنم واسش رنجو عذابه
نگفتی که غریب این ولایت
تموم زندگیش نقش بر آبه
تو این غربتی که هستم
دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
حالیت نیست , حالیت نیست
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:32 |
دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان نکن
باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان نکن
این دل پاره پاره را دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان نکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخان رسد‏
ناله کنم ببویدم دم مزن نهان نکن
خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود
خشم مکن تو خویش را مسخره جهان نکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان نکن

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:29 |
یعنی باید باور کنم دیگه نیستی !یعنی باید باور کنم ؟!
چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم ؟!
یکی دوروز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم
می دونم محاله بدون تو نمی تونم یه لحظه ام سر کنم
مگه منو دوستم نداری ؟ که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی !
مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری
آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:28 |
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگر خنجر دوستان برده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:19 |
گريه كردم گريه كردم اما دردمو نگفتم
تكيه دادم به غرورم تا ديگه از پا نيفتم
گريه كردم گريه كردم
چه ترانه بي اثر بود مثه مشت زدن به ديوار
اولين فصل شكستن آخرين خدانگهدار
من به قله مي رسيدم اگه هم ترانه بودي
صد تا سدو مي شكستم اگه تو بهانه بودي
اگه هم ترانه بودي اگه تو بهانه بودي
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
با تو فانوس ترانه يه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه قاصدك چه خوش خبر بود
كوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره
شبا گلخونهء خورشيد واژه ها شعر دوباره
واژه ها شعر دوباره
دست تكون دادن آخر توي اون كوچه ي خلوت
بغض بي وقفه ي آواز گريه هاي بي نهايت
گريه كردم گريه كردم
گريه كردم گريه كردم...........
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:14 |
منو ببخش
كه نديده مي گرفتم
التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش
كه گرفتم جای دست عاشقتو
دست عشق ديگرونو
لايق عشق بزرگ تو نبودم
خورشيد بانو
غافل از معجزه تو شد وجودم
اسير جادوت

منو ببخش كه درخشيدی و من چشمامو بستم
منو بخشيدی و من چشمامو بستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نياوردی به روم هرجا دلت رو مي شكستم
منو ببخش منو ببخش
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:1 |
زورکی نخند عزيزم ، ميدونم اومدی بازی
نميخوام اين آخرين ، بازی زندگيم ببازيم
خودتو راحت کنو ، فکر کن که جبران گذشته اس
از منم ميگزره اما به دلت چاره نسازی
اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده
تو هم از يکی ديگه سوختی ميخوای تلافی باشه
بيا اين تو و دلو & باقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س
همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
نمیخوام بگزره عمری ، خسته شی واسه فريبم
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم
بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد
نفرتت به از غريبه ، سر يک غريب خراب کن
خنده کوتاهم اما ، بيا گريه کن عذاب کن
مهمم نيست که چه جرمی، يا گناهی اين سزاشه
باقی دلم يه مشت خاک، همينم ميخوام نباشه
عقده های يک شکستو ، خالی کن سر دل من
ديگه متروک مونده واست ، خاک پير ساحل من
از نگاهات خوب می فهمم ، که تو فکرت يک فريبه
بازی بسه پاشو بشکن ، من غريبو تو غريبــــه
دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س
همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:31 |
خودمو گول میزدم،  ‌‌‌‌توی دو رنگی
نمیخواستم ببینم اون دل سنگیت
می دیدم داشتی یواش یواش می رفتی
اما خواستم خوش باشی توی زرنگیت
هی می گفتم دل خوش فردا می مونم
واسه خوندن تو بودی تنها بهونم
هی می گفتم به خودم همش خیال
همه این حرفا یه شوخی می دونم
تو چشات برقی نبود مثل گذشته
تازه فهمیدم از این حرفا گذشته
من همونیم که بودم تو داری عوض میشی
من همونیم که بودم تو داری عوض میشی....
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:25 |
دلم برات تنگ شده جونم
مي خوام ببينمت نمي تونم
بين ما ديواراي سنگي
فاصله يك عمره مي دونم
بغض ترانه رو شكستم
مي خوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوري يك شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من
نيمه شب، نيمه شب از خوابم پا مي شم
نيستي پيشم، نيستي پيشم باز ديوونه مي شم
دوري تو دوري تو تيشه زد به ريشم، نيستي پيشم
بي صدا،بي صدا از من خالي مي شم
همصدا، همصدا با بيداري مي شم
گونه هام، گونه هام خيس از شبنم غم، نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:23 |
چرا از من گذشتی خیلی ساده

تو که دونستی این مرد پیاده جونی شو پائه عشق تو داده
شنئدم گفتی از عاشقی سیرام نگفتی با خودت من یه وقت میمرم

حالا حق دل و از کی بگیرم...
چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری نه پائیز و زمستون نه بهاری چه جور دلت اومد تنهام بزاری

تو که رفتی چرا پیغوم می دادی فلانی رو بگین یه روز سردی کنارنیمکت باغچه همونجا یه روزی عاشقونه بر میگردی میدونم یه روزی عاشقونه بر میگردی
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:22 |
پیش خودم دل بستمو
بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش
باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست
مهر سکوتم نشکست
بغش گلومو باز گرفت
من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد
وقفه تو اوج سایه کرد
رفت و خلا منو گرفت
من موندم و سکوت درد
هرچی تو فکرم بود، نبود
خالی شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه
خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه
فرصت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه
شانس شقایقی باشه
شاید یه جا یه فرصتی
لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم
گریه اگه اموووون بده

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:11 |
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
 حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق كم نبود
بر سر پیمان خود محكم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:0 |
برمي گردم،بر مي گردم
اما بي تو تک و تنها
اون مسافر که غريبه
منم از جادهء شبها
سخته رفتن،سخته غربت
دست شبها رو گرفتن
درد ناباوري ها رو
توي شعرو قصه گفتن

بر ميگردم،بر ميگردم
اما خاطراتم اونجاس
همهء بود و نبودم
سايهء مبهم فرداس
توي پس کوچهء غربت
بي نشوني نيمه جونم
هر چي که ميخوام بمونم
مي بينم باز نمي تونم

برميگردم،بر ميگردم
تا مثه ابرا ببارم
تو مسير بيکسي ها
غير شب راهي ندارم
عکس خورشيدو کشيدم
اما تو غروب اسيرم
نمي تونم که دوباره
حس بودن و بگيرم
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:44 |

يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس
تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم
يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:36 |
پي اسم تو ميگشتم
ته يه فنجون خالي
دنبال يه طرح تازه
يه تبسم خيالي
فنجوناي لب پريده
قهوه هاي نيمه خورده
من و عشقي كه واسه
هميشه مرده
دل به عشق تو سپرده

فال تو رنگ فريبو
گريه هاي عاشقونست
فال من طنين آخرين ترانست
رنگ قهوه اي چشمات رنگ خوابه
كه تا شهر بي نهايت منو برده
اونجا كه آخر عشقه
اونجا كه مرز سرابه
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:28 |
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترين آهنگه
بی تو يك پرنده اسير بی پروازم
با تو اما ميرسم به قله آوازم
گه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم
با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی
تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی
تويی كه هم نفس هميشه آوازی
تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی
اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:23 |
خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت
تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من

نبود تو نبود من...

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:21 |
دو دستم ساقه سبز دعايت
گـل اشـکم نثـار خاک پايـت
دلم در شاخه ياد تو پيچيـد
چو نيلوفر شکفتـم در هوايت
به يادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زديده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدايـي
نيستان را به آتش می کشانم
به يادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل يادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پيــراهن مـن
همه شب خواب بينم خواب ديدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب ديدار
تو خورشيدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب ديــدار
سـری داريـم و سـودای غـم تـو
پـری داريـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داريـم و دريــای غم تـو
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:2 |
از تـو و فــاصله بـا تــــو
از تـو بـا حضـوری دلتنگ
تنها مونده بغضی سنگيـن
کـه تو سينه ميـزنه چنگ
ايــن غــم پنهونــی مـن
تـو نـدونستی چه تلـخـه
اين تو خود شکستن مـن
تـو نـدونستی چـه سخته
کاشکــی بـودی تـا ببينی
لحظه هام بی تو ميميرن
واســه بـــا تــو نبــودن
انتقــام ازمـن ميگيرن
حـالا همصـدا بـا يـــادت
شعــر مــونـدن ميخونم
ميــدونــم که نـاگزيــری
امـا منتظــر مـيمــونــم
مـونـدن مـن يـه گـريـزه
تــو هجــوم نـا اميــدی
تـو در ايـن هجـوم ساکن
يه حضـــور نــا پديـدی
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:58 |
من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:56 |
مرا كه با تو شادم پريشان مكن
بيا و سيل اشكم به دامان مكن
بيا به زخم عاشقان مرهم
دل مرا يكدم ز غم رها كن
من ای خدا به پای اين پيمان
اگر ندادم جان مرا فنا كن
رميده جان و دل شكسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جدايی
نشسته نا اميد و خسته
شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت كجا گريزم
كه همچو مرغی شكسته بالم
نمی توانم سخن نگويم
اگر بپر سد كسی ز حالم
فلك به سنگ كينه ها
شكسته قامت مرا
مگرچه كرده ام خدايا؟
شكسته سر شكسته پا
زيار اشنا جدا
كنون كجا روم خدايا؟
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:54 |
آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان
دل خسته دیدمت در آواره خیس باران
وا مانده در تبی گنگ ناگه به من رسيدی
من خود شکسته از خود در فصل نا اميدی
در برکهء دو چشمت نه گريه و نه خنده
گم کرده راه شب راسرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هر گز نبرده بودم
پيدا نميشدی تو شايد که مرده بودم
پيدا نميشدی تو شايد که مرده بودم
من با تو خو گرفتم از خنده ات شکفتم
چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم
در خلوت سرايم يک باره پر کشيدی
آن گاه ای پرنده بار دگر پريدی

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:41 |
برای من که در بندم چه اندوه اوری ای تن
فرا ز وحشت داری فرود خنجری ای تن
غم ازادگی دارم به غم دلبستگی تاکی
بمن بخشیده دلسنگی شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ ازادی گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم از اب و دان در زندان
خوشا پرواز ما حتی بباغ خشک بی باران
در این غوغای مردم کش در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن
در اوار شب و دشنه چکد از قلب من خوناب
که میبینم من عاشق چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی ازادی انسان
نمیترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
اگر پیرم اگر برنا اگر پر مایه دلپیرم
براه خیل جان برکف که میمیرند میمیرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خود تورا کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:3 |
يكي با خنده آمد از پس راه
يكي با گريه اي مغموم گم شد
در اين آشفته بازار هياهو
حقيقت تلخ و نامعلوم گم شد
دلم تنگ است
دلم ميسوزد از باغي كه ميسوزد
نه ديداري نه بيداري
نه دستي از سر ياري
مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري
تمام عمر بستيم و شكستيم
به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر كرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال جه هستيم
عجب آشفته بازاري است دنيا
عجب بيهوده تكراري است دنيا
چه رنجي از محبتها كشيديم
برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاه آشنا در آن همه چشم
نديديم و نديديم و نديديم
سبكباران ساحلها نديدند
به دوش خستگان باري است دنيا
مرا در موج حسرتها رها كرد
عجب يار وفاداري است دنيا
عجب آشفته بازاري است دنيا
عجب بيهوده تكراري است دنيا
ميان آنچه بايد باشد و نيست
عجب فرسوده ديواري است دنيا
عجب درياي طوفاني است دنيا
عجب خواب پريشاني است دنيا
عجب يار وفاداري است دنيا
+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:56 |

من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم

همیشه در گریز و در گذارم نمی مانم به یک جا بی قرارم

سفر یعنی من و گستاخی من همیشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و نادیده دیدن به پرسشهای بی پاسخ رسیدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست

در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم

به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست

برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بشینم روا نیست

دل از دریا بریدن کار ما نیست

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:54 |
مثل یخ بستن یک موج
مثل طوفان شدن باد
لحظه پریدن از خواب
در سکوتی مثل فریاد
حس قطره بودن ما
در کنار کهکشانها
حس خالی شدن از حجم
روی سقف آسمانها
در تحیر از فراسوی حیات
در شگفت از انتهای کائنات
راز آغاز من و برگ
سر زندگی پس از مرگ
مثل قلب یه قناری پر التهابم امشب
مثل برگی بر تن رود در مسیر خوابم امشب
در دلم چیزی فرو ریخت
مثل یک شهاب تردید
آذرخشی شد و تابید
پاره پاره تن خورشید
توحید توحید توحید توحید
+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:40 |
سبب منم که می شکنم اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
کاش بدونی ماتمه دنیام بی تو فقط گریه می خوام
کی میدونه این حسرتها چه کرده با روز و شبام
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی
از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی
به چه امید می خوای باشی که پیش دردام بمونی
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی
سبب منم که می شکنم اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:19 |
وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته
بغض سیاه حسرت راه گلوتو بسته
برای آخرین بار دست منو گرفتی
وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی
وقتی که گفتی نرو گریه امونم نداد
وقتی میخواستم بگم میخوام بمونم باهات
به جاده دل سپردم غمها رو بی تو بردم
منو نبر از یادت منی که بی تو مردم

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:14 |