تبليغاتX

explorer blog

از این گریه چه میدونی؟نه دردمی نه درمونی - حرفهای دل

خیلی سخت آدم نتونه حرفای دلشو بیان کنه و خالی بشه بعضی وقتا آدم حرفاشو نمیتونه بگه و از گفتنش عاجز واسه همین روی به شعر میاره و درداشو از زبان شعر بیان میکنه. منم حرفای دلمو تو شعر بیان میکنم البته نا گفته نمونه این شعر من نیست چون من در حدی نیستم که بتونم همچین شعری بگم و کوچیکتر از این حرفام ولی تمام درد من تو این شعر خلاصه شده.

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازیه موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
منو دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه غعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 1:50 |