تبليغاتX

explorer blog

از این گریه چه میدونی؟نه دردمی نه درمونی - برای آخرین بار

آرام گریستم و تو فقط قلطیدن بلور اشکها را بر گونه های خیسم تماشا کردی، خواستم دستانت را بگیرم اما گویی توان خود را از دست داده اند. نگاه کردم و هیچ نگفتم. تنم لرزید، سستی را در تمامی بدنم حس کردم. اشکهایم گویی با تنم فرو میریزند. ریختن اشکهای من مانند درختیست و بی تفاوتی تو همانند هیزم شکن. هیزم شکن بر تن درخت میکوبد و درخت تنها تکه تکه شدن خود را میبیند و بی حرکت با سکوتی عمیق می ماند. به تو نگاه کردم، هیچ نگفتم و تنها آرام گریستم. شاید در فکر باطل آنکه خواستن من به تزویر است اما، ذره ذره آب شدنم را ندیدی تا ازاین خیال باطل دست برداری. تنها سیل اشکهای مرا دیدی و بس. نفهمیدی که آخرین نفسها در گلویم میشکند و شعله تنهایی آتشی بر پیکرم میکشد این اشکهای من نیست که تن خود بر زمین میکوبد بلکه ذره ذره وجود من است که آب میشود و میریزد. دوباره نگاه کردم و اما با هق هق آرام زیر لب گفتن به سختی، نرو. کاش میشنیدی اما انگار که تو نه میبینی نه میشنوی. باز مات تصویر تو و مات آخرین نگاه تو. با خنده سنگینت بر لب در حالی که میشکستم روی به من گفتی دوستت ندارم. شعله وجودم شعله ور تر شد. اینبار نگاه ملتمسانه ام بر دستان تو بود و نگاه گذرای تو ترکه ای بر تن من بود که به عمق وجودم می نشست. کاش میدانستی در دلم چه غوغاییست، کاش میدانستی تو تمام وجودم بودی و در رفتن تو گویی که مرا به خاک میسپاری. خوشبختی از آن تو، روزهای شیرین مال تو، سهم من از آنها حسرت و تنهاییست. در آخرین لحظات به هنگام رفتن تو، تنها یک کلمه بر زبانم جاری شد که به سختی آرام گفتم،

                                                  تا ابدیت دوستت دارم...

برای آخرین بار

فقط به شوق دیدار برای آخرین بار
به سوی تو می آیم به سوی آخرین یار
شوق وصال دارم ترسم ز روز دیدار
ترسم که خواب بینم شوم یه لحظه بیدار
برای دستان تو غرورم رفته بر باد
از این شکستن من چیزی نمانده در یاد
دست تو با تن من شبیه درد و مرهم
خواهم شوم یه بیمار تویی دوای دردم
چیزی ز ماندن بگو دستم بگیر تو آرام
به چشم من نگاه کن ببین که بی تو تنهام
در خلوت تن من تنها تو ماندی و بس
برس به داد این تن فقط تویی فریاد رس
ز درد رفتن تو چه قصه ها شنیدم
جهان به پیش من بود تنها تورا بدیدم
باور نمیکنم من ز من تو دست کشیدی
تنها در اوج باور نا رفیقانه بریدی
برای اثبات عشق این آخرین تلاشم
روح و تنم مال تو نذار از هم بپاشم
اما خدا میداند تلاش من بیهودست
خاری سهم من شد دیگرتورفتی ازدست

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:43 |